درد را درک باید و درمان ، نه فراموشی و خفقان!
زمستان است...؟!
هوا بس...؟!
دست ها هم...؟!!
پ.ن:گاهی یه اتفاق بزرگ (یا شایدم کوچیک ) باعث میشه آدم تازه بفهمه دغدغه هایی که
تا حالا داشته چقدررر کوچیک بوده و چیزی جز یه پیله تاریک و بیهوده نبود!!
آدما قدرتمندترن یا حوادث؟!
اینو کی تعیین میکنه؟!!!
پ.ن:یکی امروز چیز قشنگی بم گفت:
آدما دنیا نمیان که خوشبخت باشن،دنیا میان که زندگی کنن!!
این چیزیه که بس که توی اطرافیانم دیدم، نتونستم ازش نگم :
معمولا آدمها نسبت به چیزیکه بهش جهل دارن، موضع میگیرن و بدبین میشن!!!
پ.ن:
۱:راستش خیلی دلم میخواس یه چیزی بگم که بعد این همه مدت دوری بازم یکم صمیمی شیم،
اما هیچی نداشتم!
پس لطفا خودتون با همون صمیمیت قبلی اینارو بخونید
!
۲:دیگه سعی میکنم خیلی بیشتر بیام.
ای، شاید دارم یه جورایی قول میدم!
(البته به شرطی که شمام بیاینااا).
۳:این مدت که نبودم ،شاید باورتون نشه اما خیلی اتفاقا افتاد ... !!!!!!!
۴:همینطوری مرامی خیلی دوستون دارم!
عیدتونم قبول
!
چگونه مرا دوست میداری؟!
آنطور که من میپسندم ،
یا آنطور که خودت میپسندی؟!
چگونه تو را دوست میدارم؟!
....
...... روزهایی که چگونه میتوانست باشد و چگونه شد ،
روزهایی که چگونه میتواند باشد و چگونه میخواهم باشد.....!
نگرانم که میشوی...
نگرانت که میشوم....
احساس میکنم هستم!!
بی ربط : چن وقته که دیگه ترجیح نمی دم بدون چتر زیر بارون برم!!!
هیچ چیز به اندازه بی تفاوتی روحم رو آزار نمیده!
پ.ن:گاهی آدما با همه نزدیکیشون چقدر آزار دهنده میشن،لابد منم گاهی میشم خودم خبر ندارم!
ــ معجزه این نیست که میلیونها دوست داشته باشی ،
معجزه اینه که یه دوست داشته باشی که واست جلوی میلیونها نفر وایسته !
پ.ن : گفتم که ، معجزه... !
اما خوب معجزه هم شده که اتفاق بیافته!!
این جمله همیشگی بابا واسم جالبه :
ــ آدم باید تو روابطش هم ناز کردن رو خوب بلد باشه ، هم ناز خریدن رو !!
اومدم یه سر اینو بگم برم :
گاهی آنچه نه عیان است
واجب به بیان است !
پ.ن: چقدر بد که گاهی خیلی ساده تر از اونی که فکرشو کنی میشکنم ... و تو هنوز اینو ندونستی!
به قول بابا :
ــ گرمی چایی تلخیشو میگیره !
پ.ن :اگه اینروزا کم میام ، یکم سرم شلوغه ...دیگه sorry everybody !
بس که در حاشیه گفتیم ، در حاشیه ماندیم !!!
چه قدر اینکه فکر کنی یک طرفه کسی رو دوست داری گاهی سخته!!! ... :اینم یه در حاشیه.
