کاشانه
کاش می دانستی نمیخواهم تو یک افسانه باشی
کاش میدانستی نمی خواهم تو با امروز من بیگانه باشی
کاش میدانستی که میخواهم عزیز خانه باشی
کاش میدانستی که میخواهم گل دردانه باشی
کاش میدانستی نمی خواهم فراق خانه باشی
کاش میدانستی که میخواهم چراغ خانه باشی
کاش بودی و نمی گفتم، سخنها را تو میگفتی
کاش بودی و نمی رفتم، غبارم را تو می شستی
کاش بودی و نمی گشتم، تو اینجا پیش من بودی
کاش بودی و نمی گفتم، سکوتم را تو میگفتی
کاش میدانستی نمی خواهم فراق خانه باشی
کاش میدانستی که میخواهم چراغ خانه باشی
کاش بودی تا تو را تنها نمی خواندم
کاش بودی صبح را تنها نمی دیدم
کاش میبودی که در هر لحظه ام
یاد آرامش ز چشمان تو می چیدم
کاش میدانستی نمی خواهم فراق خانه باشی
کاش میدانستی که میخواهم چراغ خانه باشی
کاش میشد تا تو را از شب ربود
یا که میشد سایه را از شب ربود
کاش میشد آفتابی سر زند
با تو بود و غصه را از دل ربود
کاش میدانستی نمی خواهم فراق خانه باشی
کاش میدانستی که میخواهم چراغ خانه باشی
در پی ایکاشهایم بازم ایکاش
ایکاش بر ایکاشهایم، بازم ایکاش ...